تبليغاتX
:: شب چشمات ::

شب چشمات



 

 کاش می شد از نگاه پنجره

وسعت بی انتهای عشق را اندازه کرد.

از کران بیکران خستگی

هر نفس امید را با عشق هم پیمانه کرد.

کاش می شد کاش می شد از افق تا ساحل سرد خیال

یک بغل خورشید را با کوه و دشت هم خانه کرد.                                

 

 

 

هر شب وقتي تنها ميشم حس

 

ميكنم پيش مني ......

  

دوباره گريم ميگيره انگار تو

 

آغوش مني .......

 

 

روم نميشه نگات كنم وقتي كه اشك

 

 

تو چشمامه ......

 

 

وقتي نيستي پيش من انگار دستات

 

 

تو دستامه........

 

 

 

اگر در كهكشاني دور

دلي يك لحظه در صد سال

ياد من كند

_ بي شك _

دل من در تمام لحظه هاي عمر

به يادش مي تپد پر شور...

 

نوشته شده درجمعه 19 بهمن1386ساعت 13:49 توسط محمد |

الهی که شفا پیدا کنی تو

 واسه دردات دوا پیدا کنی تو

 

 

TinyPic image

 

تو این دنیا که بیوفایی رسمه رفیق با وفا پیدا کنی تو

عمراً تموم دنیا رو بگردی مثِ من عاشقی پیدا کنی تو

 

 

TinyPic image 

 

برا ، افسانه من نا تمومه

بدون اگه بری کارم تمومه

 

 TinyPic image

 

بهت گفتم بیا دنیای من باش

کنارت ، حتی مُردن آرزومه

 

TinyPic image

 

شنیدم تو دلت انگار میگفتی ، که عاشقی کجاست ؟ وفا کدومه ؟

 

 TinyPic image

 

می خوام به سردی شبها بخندم

می خوام به پوچی فردا بخندم

 

 

TinyPic image

 وقتی می بینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام میخوام بخندم

 

 TinyPic image

 

میخوام داد بزنم تنهای تنهام

میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

 

 TinyPic image

 

منم تو شهر غم زندونیه تو

غم و غصه دل ارزونیه تو

 

TinyPic image

 

نگو دوست دارم به یه غریبه

میشه اون مثِ من زندونیه تو

 

TinyPic image

 

رسیده اون شبی که تو می خواستی

چقدر آخر مهمونیه تو

 TinyPic image

نوشته شده درجمعه 9 شهریور1386ساعت 16:13 توسط محمد |

مي نويسم يادگاري
تا بماند ماندگار

کاش مي شد يک غزل از عشق خويش
مي نوشتم بر دل او يادگار

 

 TinyPic image

 

حقيقت دارد که تو مي‌تواني با دست‌هاي من
سه تار قلم مو را بنوازي و نُت‌هاي رنگ پريده را فيروزه‌اي کني
( بايد بسيار زيسته باشي که اين همه از آسمان آکنده‌اي)

حقيقت دارد که من مي توانم با شعر هاي تو
با باران مشاعره کنم .. و بند نيايم
( بايد بسيار گريسته باشم که اين همه در واژه هاي تو غوطه‌ورم‌)

تا من بنفشه ها را ميان شب هاي زمستان قسمت کنم ،
تو يک خوشه انگور به صدايت تعارف کن
خطي از شعرهايت را که بخواني ،سال ، تحويل مي شود
(حقيقت دارد که در حضور تو بودن .. هميشه از نبودن زيبا تر است)

 TinyPic image

 

نوشته شده درجمعه 2 شهریور1386ساعت 10:42 توسط محمد |